هانی و هیام در دی ماه 95

سلام دوستای خوبم![]()

اینجا شیراز است مطب دکتر ![]()

اومدیم که آقای دکتر برای من و هیامی چکاب کامل تجویز کنند

اندر مطب دکتر![]()


بوفه بیمارستان مادر و کودک![]()

اومدیم که ازمایش بدیم
با جیغ و داد از من و هیام خون گرفتند 

و مدفوع هیام هم برای آزمایش نیاز داشتند
ولی این آبجی ما برعکس همیشه که شکمش ساعت به ساعت کار میکرد الان چهار ساعته ما رو منتظر گذاشته و هیچ خبری نیست ![]()
رفتیم نماز خونه استراحت کنیم بلکه اتفاقی بیفته 

از صبح تا بعد از ظهر ما توی بیمارستان فقط منتظر نشستیم شکم هیام خانم کار کنه که کار نکرد

شب که برگشتیم هتل شکم آبجی کار کرد نمونه رو دادیم آزمایشگاه 
و خدا رو شکر جواب آزمایش همش نرمال بود و من و آبجی هیچ مشکلی نداشتیم 

و برعکس قبلا که اشتباهی تشخیص دادن آبجی حساسیت به پروتئین گاو داره
اما اینجا دوتا دکتر معتبر رفتیم و هر دو تاکید کردند که خدا رو شکر هیچ حساسیتی وجود نداره 
و مامانی راحت میتونه لبنیات بخوره و آبجی هم شیر کمکی

ناهار دلخواه من کوبیده و جوجه![]()

و اووکادو محبوب آبجی ![]()

توت فرنگی های خوشمزم عاشقتونم ![]()

هیامی آماده شده که از هتل بزنه بیرون و بره برای خرید ![]()

چه ذوقی هم کرده ![]()

مجتمع تجاری خلیج فارس ![]()

هیام رو گذاشتم پیش مامانی و خودم و بابایی و ادیب خان رفتیم شهربازی

قهوه تلخ ![]()

هیامی در حال خرید توی بغل بابا![]()

و اینم اقا ادیب داره ناهار میخوره![]()

بیدزرد و هوای عالی

رفتم مدرسه و کارنامه ام گرفتم 
آفرین به مدیر مدرسه که انضباط رو به نظم و ترتیب توی کلاس و مدرسه ختم دادن و شیطنت هام و کتک کاریام رو به حساب نیاوردم 

و اما مشق چند روز تعطیلی

بالاخره تمام شد

هیام لیمو شیرین میخوره
اولش خوشمز بود تا به مرحله تلخش رسید صداش در اومد

هرچی گفتیم هیامی لیمو شیرین برات خوب نیست گوش نکرد که نکرد

آب بهش دادیم تا مزه تلخ لیمو از دهنش بره

این خرگوش کوچولو رو دوست بابایی برام آورده بود ولی هیامی خیلی اذیتش میکرد
و مجبور شدیم برش گردونیم به همون جایی که اوردن

عسل خانم داره آماده میشه بره عروسی ![]()
95/10/10


کاردستی زیبای من ![]()


مامانی به مناسبت تولد بابایی ما رو شام دعوت کرده![]()
هفته دیگه تولد بابایی هست ولی چون داره میره دبی ما جلوجلو کادو بهش دادیم و سوپرایزش کردیم![]()




هیام تا غذا اومد شروع کرد جیغ و داد تا از غذامون بهش بدیم![]()



من و مامانی رفتیم نمایشگاه کتاب



هیام توی بغل مامان بزرگ 



بیستم دی ماه 
تولدت مبارک بهترین و مهربونترین بابای دنیا![]()


بابایی عاشقتم ![]()

وروجک خانم هم از بابا بابا رسید به دادا دادا 
مورخ 95/10/20
معلوم نیست کی میخواد ماما بگه و دل مامانی رو شاد کنه 






مثلا ژست گرفتم ![]()



جدیدا عاشق پیتزا شدم ![]()
و پیتزا پپرونی رو بیشتر از هرچیزی میپسندم![]()


شیطون بالا



اولین باره که هیامی سواره تاب بازی میشه و حسابی ذوق کرده 
مورخ 95/10/28



هیام و فطومه


عسل برای زیر یکسال ممنوع
صرفا برای عکس![]()



هانی و هیام در دی ماه 95
